🎧 قصه را گوش کن:
مرورگر اجازهٔ پخش خودکار نداد؛ برای شنیدن این قصه دکمهٔ پخش را بزنید ▶️
مهمانها میتوانند دو قصه را رایگان بشنوند؛ برای قصههای بیشتر
ثبتنام کنید.
دربارهٔ این قصه
قصه ای از کتاب کلیله و دمنه . روزی روزگاری مرد زاهدی در شهری زندگی میکرد و همه مردم شهر به ایشان احترام میگذاشتند روزی از روزها مهمانی برای زاهد آمد و مرد زاهد به بهترین شکل از ایشان پذیرایی کرد. و مرد زاهد داستان راه رفتن کبک و کلاغ را برای مهمان تعریف کرد . داستان صوتی مخصوص رده سنی نوجوان
برای امتیاز دادن و نظر نوشتن، وارد شو یا
ثبتنام کن.
💬 نظرها
حکایات با فاطمه از حماسه تا افسانه
۲۶ تیر ۱۴۰۵
🤗🤗🤗
پری قصه گو 🧚♀️🧚♀️
۲۶ تیر ۱۴۰۵
👏👏
نصیبه خاتون
۲۶ تیر ۱۴۰۵
امیرعباس جان لذت بردم❤️
Mary Anna ماری آنا
۱۵ مهر ۱۴۰۵
🥰
پسر دلبندم از شنیدن صدای قصه گوییت بینهایت لذت بردم خوشحال میشم که قصه رو با لحن خودت برامون تعریف کنی و عکس قصه رو با دقتتر انتخاب کنی. تو سرزمین قصه ها منتظر شنیدن قصه های بعدی ات هستیم🤩🤩 منتظرشنیدن قصه های بعدیت هستیم 🤩